العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
231
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
اشگ آلوده دماغش از خشم ميلرزيد و قلبش ميطپيد . تنها همين مبارزه با عمر معدى كرب و عمرو بن عبد ودّ نبود بسيار از اوقات بود كه با دلى پاك و قلبى مملو از ايمان بصفوف مشركين چنان حمله ميكرد كه ديگران در اين موقع از ترس فرار ميكردند و چون جنگجوى بىساز و برگى كه از دم شمشير دشمن بگريزد بگوشهاى پناه ميبردند . بشما بگويم كه على گرفتار اراذل و اوباشى بود كه پيكرهى آنها از مردانى هرزه و بىبندوبار در دامن زنانى هر جايى و هوسران پروريده شده بود اما تمام آنها براى على چون آن گياه هرزهاى بودند كه با نيش داس آنها را بدروند . آيا بايد چون على را هجو گفت با آن عزم استوار و ايمان راسخ و شمشير قاطع بواقع سزاوار هجو كسى است كه جوياى هجو على است و بناحق مقام خلافت را گرفته و دست بستگان پيامبر را كوتاه كرده . با اينكه آنها ناظر حيف و ميل حق خويش هستند همچون عقرب گزيدهاى كه نتواند درد خويش را اظهار كند . بالاخره يكى پس از ديگرى با گوى خلافت ببازى مشغول شدند و اين مقام را هر نابكارى بناحق صاحب شد كه جز شكست و زبونى مردم و ستم و خوارى ملت كارى از پيش نبرد . اگر اين مقام را برهبر واقعى و صحراى بىپايان علم و وزير با ارزش پيامبر مىسپردند مىديدند چگونه قيام بامر رهبرى مىكند و حق هر كس و هر چيز را چگونه ميدهد افسوس كه از فرصت استفاده كردند و بجاى آن براى خويش غم و اندوه ابد و ندامت هميشگى خريدند . چنان چهره وليد درهم شد و رنگش تغيير كرد كه از ناراحتى آب دهان در گلويش گرفت چشمانش چنان قرمز شده بود كه گوئى دانه انار در آن چكاندهاند . يكى از حاضرين به آن عرب اشاره نمود كه هر چه زودتر فرار نمايد